ترنج موبایل
کد خبر: ۸۹۹۲۳۲

پایان «شکارگاه»، روایت داستان خانواده میرعطا و گنج‌های پنهان

پایان «شکارگاه»، روایت داستان خانواده میرعطا و گنج‌های پنهان

«شکارگاه»، داستان زندگی خانواده‌ای است که مامور محافظت از گنجی گرانبها می‌شوند. گنجی که در نهایت مرگ را برای آنها به همراه دارد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- اخیرا سریال «شکارگاه» با پخش آخرین قسمت به پایان رسید، سریالی که پخش آن واکنش‌های مختلفی به همراه داشت.

به گزارش فرارو، «شکارگاه» به کارگردانی نیما جاویدی، داستان جواهراتی گرانبهاست که در عمارتی ترسناک باید توسط میرعطا و خانواده‌اش محافظت شود. در ادامه نگاهی به این سریال و کاراکترهای آن خواهیم داشت.

«شکارگاه» در ظاهر قصه یک خانواده است، اما وقتی به آن فکر می‌کنید داستان یک ملت است. ملتی که در خانه‌ای پر از راز زندگی می‌کنند. هر شخصیت آیینه‌ای از جامعه و هر انتخاب بازتابی از تاریخ عظیم ایران است. این عمارت را می‌توان نماد سرزمینی دانست که تاریخ همیشه بر زندگی ساکنانش سایه انداخته است.

نقدی بر سریال «شکارگاه»

سریال شکارگاه

سریال با اینکه جذابیت بصری بالایی دارد، با این حال مخاطب به دلیل سرعت بالای روایت داستان، علت حضور برخی از کاراکترها و پیشینه آنها را نمی‌فهمد. در عین حال در «شکارگاه» گره‌های داستانی به سرعت باز می‌شوند، به همین دلیل مخاطب از همراهی و کنکاش در قصه لذت نمی‌برد، چرا که می‌داند در عرض چند سکانس به سرعت همه چیز مشخص می‌شود.

همچنین سریال پایان‌بندی منطقی ندارد، چرا اصلا باید تاج به راهزنان داده شود. مخاطب به خوبی این موضوع را می‌فهمد که بچه‌ها گنج‌های پنهان‌اند، اما تحویل دادن تاج به راهزنان توسط خانواده‌ای که زمانی نام آنها لرزه به جان راهزنان می‌انداخت منطقی و جذاب نیست. در حقیقت مخاطب انتظار داشت که خانواده میرعطا راه دیگری برای نجات بچه‌ها پیدا کند.

از میرعطا تا سیمین

سریال شکارگاه

پرویز پرستویی (میرعطا): خودخواه یا فداکار؟ دیکتاتور یا خانواده دوست؟ مخاطب در قسمت‌های ابتدایی او را کاراکتری خشک و خودخواه می‌بیند که به هیچ چیز جر رسیدن به مقام و قدرت فکر نمی‌کند، با این حال در قسمت آخر نگاه بیننده به میرعطا تغییر می‌کند. او پله پله عوض می‌شود تا به اینجا برسد. از کسی که به خاطر مقام و جواهرات حاضر است همسرش را قربانی کند به فردی تبدیل می‌شود نگران جان فرزندانش است. این کاراکتر یکی از ستون‌های اصلی «شکارگاه» بود که پرویز پرستویی با دانستن این موضوع بازی قابل قبولی از خود ارائه می‌دهد. با این حال نمی‌توان نقش آفرینی او را در شخصیت میرعطا شاهکار دانست.

الهام نامی (سیمین): بدون شک او بهترین بازیگر سریال «شکارگاه» است. کاراکتر سیمین یک ابهت همراه با لطافت زنانه را می‌طلبد. حال و هوای این کاراکتر به دلیل مسائل پیرامونش مدام تغییر می‌کند. در عین حال مخاطب به خوبی با این کاراکتر همراه می‌شود و حتی برای او دلسوزی هم می‌کند.

الهام پاوه‌نژاد (ملوک خاتون): دلیر و جسور و از همه مهم‌تر مادر. او تا پایان به پای همه فرزندانش می‌ماند. ملوک تمام این مادرانگی را در پشت یک صلابت از خود نشان می‌دهد. صلابتی همراه با لهجه که یکی از نقاط قوت این سریال محسوب می‌شود.

مهدی حسینی‌نیا (عیسی): بهادر کاراکتر در دوراهی مانده‌ای بود. کاراکتری که در نقش یک باغبان در عمارت حضور دارد اما حقیقت چیز دیگری است. او برای حفاظت از جواهرات وظیفه داشت تا با نزدیک شدن به کاراکتر سیمین به رازهای خانواده میرعطا برسد. همه چیز به درستی پیش می‌رفت تا اینکه عیسی یا همان بهادر عاشق شد. عاشق سیمین و در نهایت پای عشقش مظلومانه کشته شد.

در نهایت «شکارگاه» مجموعه‌ای است که از جذابیت‌های بصری و روایت‌های کم عمق است. اگرچه سریال توانسته با فضا‌سازی و طراحی شخصیت‌ها توجه مخاطب را جلب کند، اما شتاب‌زدگی در روایت و پایان‌بندی غیرمنطقی از نقاط ضعف جدی آن به شمار می‌رود.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات