ترنج موبایل
کد خبر: ۸۹۹۴۲۰

روایت زیدآبادی از اولین دیدارش با ابراهیم یزدی/ آنچه دربارۀ او بافته بودند بی‌اساس بود

روایت زیدآبادی از اولین دیدارش با ابراهیم یزدی/ آنچه دربارۀ او بافته بودند بی‌اساس بود

«قاعدتاً دکتر یزدی هم مثل هر آدمیزاد دیگری خالی از ضعف و اشتباه نبود، اما متهم کردن او به اقدامات ناکرده و نادیده گرفتن زحمات و رنج‌های بسیارش و ملکوک کردن نامش در زمرۀ همان سیئاتی است که وقتی برخی از ایرانی‌ها میل به انقلاب می‌کنند، خود را در آن غرق می‌سازند!»

تبلیغات
تبلیغات

احمدزیدآبادی روزنامه نگار در روزنامه هم میهن نوشت: در ابتدای پیروزی انقلاب زنده‌یاد دکتر ابراهیم یزدی چهرۀ رسانه‌ای برجسته‌ای داشت تا بدانجا که بسیاری او را طراح عموم برنامه‌های انقلابی به حساب می‌آوردند. با این حال، منش سیاسی مرحوم یزدی از همان ابتدا نیروهای اصطلاحاً چپ اعم از مارکسیست و مذهبی را علیه او بسیج کرد. سابقۀ اقامت در آمریکا، پوشش کروات و لباس آراسته و نوع تلفظ برخی واژه‌های فارسی همگی بهانه‌ای شد تا دربارۀ مرحوم یزدی افسانه‌هایی ساخته و پرداخته شود. او به عنوان کسی معرفی می‌شد که گویی شخصیتی بی‌نهایت مرموز و زرنگ و پیچیده و چندلایه دارد و با تمام کاخ‌های ریاست‌جمهوری و نخست‌وزیری در آمریکا و اروپا در تماس دائم است و در کمال اشرافیت و رفاه زندگی می‌کند. 

در فضای یک‌طرفۀ تبلیغاتی آن روزگار این نوع افسانه‌پردازی‌ها بر تودۀ سیاست‌زدۀ وقت، بی‌اثر نبود. طیفی از دانشجویان سیاسی که بنا به پارادایم چپگرای حاکم بر جهان آن روز، تنها دغدغه‌شان مبارزه با امپریالیسم و انواع بورژوازی‌های داخلی بود، این شکل تصویرسازی از مرحوم دکتر یزدی را هم باور کرده بودند و هم آن را بین دانش‌آموزان علاقه‌مند به فعالیت سیاسی ترویج می‌کردند. من هم به عنوان یک دانش‌آموز گرچه از همان زمان نسبت به «مشهورات»، ذهنی شکاک داشتم اما از این تصویرسازی‌ها مصون نمانده بودم. 

از این رو، در سال ۱۳۶۲ که برای تحصیل وارد دانشگاه تهران شدم آن تصاویر از دکتر یزدی و «همکاران لیبرال او در نهضت آزادی ایران» همچنان در ذهنم زنده بود. با چنین ذهنیتی وقتی که درصدد ارتباط‌گیری با چهره‌های سیاسی منتقد آن روز برآمدم عمدتاً به سراغ شخصیت‌های دارای گرایش چپ رفتم و از نزدیک شدن به دکتر یزدی و دوستانش بیم داشتم. 

چند صباحی اما گذشت و اوضاع رو به دگرگونی گذاشت. نیاز به فضای باز سیاسی به تدریج مرز بین چپ و راست اقتصادی را در بین نواندیشان دینداری که بعدها به اسم ملی -مذهبی شهرت پیدا کردند، کمرنگ کرد و ضرورتِ نوعی هم‌اندیشی و همراهی بین آنان، خود را نشان داد. به دلیل برخی نقارهای کهن اما این هم‌اندیشی که نیاز به بحث و گفت‌وگوی رو در رو داشت، چندان هم آسان نبود. 

واقعیت این است که چهره‌های نامدار از پا پیش گذاشتن و مرزهای مرسوم را در نوردیدن بیم داشتند و از این رو، چهره‌های جوانتر باید این بار را به دوش می‌کشیدند. مسعود پدرام از فعالان جوان آن روزگار که به ضرورت هم‌فکری و هم‌راهی طیف چپ و راست مذکور رسیده بود، به همراه تنی چند از دوستان نزدیکش پیش‌قدم شد و به قول خودش با «مرارت بسیار» سرانجام توانست جمعی از چهره‌های شاخص در دایره‌ای از دکتر یزدی تا دکتر حبیب‌الله پیمان را به صحبت و گفت‌وگوی رو در رو متقاعد کند. نخستین جلسه در منزل مرحوم دکتر یزدی در کوچۀ تورج نرسیده به چهاره‌راه پارک‌وی برگزار شد. 

در آنجا بود که من برای نخستین بار با دکتر یزدی از نزدیک آشنا و بعدها با او صمیمی شدم. در واقع در همان برخورد نخست، مشخص شد که آنچه دربارۀ دکتر یزدی تافته و بافته بودند، جز اتهاماتی بی‌اساس نبوده است. او مردی بسیار سختکوش، مبادی آداب، دلبستۀ ایران، بسیار متدین، بسیار ساده‌زیست، پیگیر خستگی‌ناپذیر خبرهای داخلی و بین‌المللی و اهل بحث و منطق و تعامل و گفت‌وگو بود. شرحی از این خصائل را در جلد دوم خاطراتم تحت عنوان «بهار زندگی در زمستان تهران» به دست داده‌ام. 

واقعیت این است که دکتر یزدی چهره‌ای با ویژگی‌های دیگر شخصیت‌های ملی-مذهبی بود. البته بیش از آنان مسائل بین‌المللی را دنبال می‌کرد گرچه به نظر من تصویرش از نظام جهانی چندان کامل و دقیق نبود. در عین حال او مرزهای کار تشکیلاتی را بیش از همتایان خود رعایت می‌کرد. همین مرزها او را وامی‌داشت که سفرۀ دلش را پیش همگان باز نکند. همین خصیصۀ مثبت، او را در مظانِ اتهام زرنگی و «دور زدن» دیگران قرار می‌داد. در حقیقت نوعی سادگی تشکیلاتی در بین برخی از چهره‌های شاخص ملی- مذهبی رایج بود که دکتر یزدی می‌کوشید از آن فاصله بگیرد. 

از نظر من این رفتاری درست و موجه بود اما دیگران آن را نمی‌پسندیدند و آن را مایۀ بی‌اعتمادی می‌دانستند. دکتر یزدی مرد بحث و گفت‌وگو و تعامل با هر نوع نیروی سیاسی دوست، رقیب و حتی دشمن بود و سیاست خارجی را هم در همین چارچوب توصیه می‌کرد. در گفت‌وگو بی‌باک و صریح بود گرچه گاهی تند و تیز هم می‌شد. در رعایت بهداشت تغذیه و ساده‌زیستی و صرفه‌جویی او را باید یکی از سرآمدان این نوع زندگی به شمار آورد. خداوند روحش را شاد کند. 

در سال‌های اخیر که عده‌ای به دلایلی درصدد انتقامجویی از انقلاب ۵۷ و نیروهای مؤثر در آن برآمده‌اند، مرحوم دکتر یزدی در صف مقدم حملات و تهاجمات آن‌ها قرار گرفته است. قاعدتاً دکتر یزدی هم مثل هر آدمیزاد دیگری خالی از ضعف و اشتباه نبود، اما متهم کردن او به اقدامات ناکرده و نادیده گرفتن زحمات و رنج‌های بسیارش و ملکوک کردن نامش در زمرۀ همان سیئاتی است که وقتی برخی از ایرانی‌ها میل به انقلاب می‌کنند، خود را در آن غرق می‌سازند!

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات