ترنج موبایل
کد خبر: ۸۹۹۷۲۵

اعلامیه مشترک با سه امضا؛ صلحی بی‌ضامن و پرابهام

آیا ارمنستان و آذربایجان واقعاً به پایان مناقشه نزدیک شده‌اند؟

آیا ارمنستان و آذربایجان واقعاً به پایان مناقشه نزدیک شده‌اند؟

نشست صلح واشنگتن به میزبانی ترامپ با پاراف معاهده صلح ارمنستان و آذربایجان و توافق بر سر پروژه «مسیر ترامپ» برگزار شد؛ دستاوردی مهم اما پرابهام. آذربایجان با تکیه بر پیروزی نظامی شروط سختی تحمیل کرد از جمله حذف اشاره به قره‌باغ در قانون اساسی ارمنستان، درحالی‌که مرزهای ایروان برای نخستین‌بار به رسمیت شناخته شد. توافق حمل‌ونقلی فرصت اتصال اقتصادی تازه‌ای ایجاد می‌کند، اما نبود ضمانت بین‌المللی، سرنوشت آوارگان و اسیران و رقابت قدرت‌ها صلح پایدار را در هاله‌ای از تردید گذاشته است.

تبلیغات
تبلیغات

  فرارو- ریچارد گرگوسریچارد گرگوسیانیان، مدیر «مرکز مطالعات منطقه‌ای» ارمنستان

  به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، در رویدادی که از سوی کاخ سفید به‌عنوان «یک پیشرفت تاریخی» توصیف شد، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز ۸ اوت میزبان رهبران ارمنستان و جمهوری آذربایجان در واشنگتن بود. این نشست که عنوان «نشست صلح» به خود گرفت، ابتدا با دیدارهای دوجانبه جداگانه ترامپ با نیکول پاشینیان، نخست‌وزیر ارمنستان و الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان آغاز شد و در نهایت با امضای یک «اعلامیه مشترک» توسط هر سه طرف به پایان رسید.

صلح واشنگتن؛ گامی بزرگ روی کاغذ، بن‌بستی بزرگ در عمل

نشست صلح واشنگتن دستاوردهایی فراتر از انتظار و در عین حال کمتر از آنچه در ظاهر به نظر می‌رسید به همراه داشت. دو نتیجه عملی اجلاس عبارت بودند از: پاراف معاهده صلح دوجانبه میان ارمنستان و آذربایجان توسط وزرای خارجه دو کشور و امضای یک سند مقدماتی درباره ایجاد «پروژه ارتباطی» منطقه‌ای توسط سه رئیس‌جمهور. امضای این اعلامیه درباره راه‌های زمینی و ریلی که با حمایت مستقیم ترامپ انجام شد بازتاب توافقی بود که پس از سال‌ها مذاکرات دشوار حاصل شده بود.

با این حال، رهبران ارمنستان و آذربایجان در نهایی‌کردن معاهده صلح ناکام ماندند. آن‌ها امضای رسمی را به تعویق انداختند و وزرای خارجه تنها متن توافق را «پاراف» کردند؛ مشروط بر اینکه امضا در آینده زمانی انجام گیرد که ایروان شرایط تحمیلی باکو را بپذیرد. همین موضوع باعث شد این معاهده، علی‌رغم استقبال دیپلماتیک، در عمل تأثیر اندکی بر حل ریشه‌های مناقشه دیرینه میان دو کشور داشته باشد.

نخستین سند، یعنی معاهده صلح دوجانبه، در واقع از ماه مارس آماده امضا بود؛ زمانی که حدود ۱۰ دور مذاکره به تدوین یک توافق ۱۷ ماده‌ای منجر شد. اما باکو همچنان بر شرط‌گذاری‌های جدید پافشاری دارد. مهم‌ترین مطالبه آذربایجان، اصلاح قانون اساسی ارمنستان و حذف هرگونه اشاره به منطقه مورد مناقشه قره‌باغ کوهستانی است؛ شرطی که روند نهایی‌سازی توافق را با ابهام جدی روبه‌رو کرده است.

با این حال، هم نهایی‌شدن متن توافق و هم پاراف معاهده صلح را می‌توان گامی مهم در مسیر پایان دادن به مناقشه قفقاز دانست. همان‌طور که در تجربه‌های تاریخی دیده شده، هیچ معاهده صلحی مگر در موارد تسلیم کامل نمی‌تواند به‌طور کامل رضایت همه طرف‌ها را جلب کند. توافق میان ارمنستان و آذربایجان نیز از همین قاعده مستثنا نیست و برای هر دو طرف ترکیبی از عقب‌نشینی دیپلماتیک و دستاورد سیاسی به همراه دارد.

برای آذربایجان، پیروزی نظامی در جنگ قره‌باغ ۲۰۲۰ بستر تحمیل شروط بر یک ارمنستان تضعیف‌شده را فراهم آورد. به همین دلیل، متن توافق کنونی اختلاف ارضی بر سر قره‌باغ کوهستانی را موضوعی فیصله‌یافته قلمداد می‌کند. این بند جنجالی‌ترین بخش معاهده است، زیرا مناقشه قره‌باغ ریشه‌ای عمیق‌تر از مرزهای کنونی دارد: نزاعی که پیش از استقلال دو کشور آغاز شد، در واپسین روزهای اتحاد جماهیر شوروی شعله‌ور گردید و در دهه ۱۹۹۰ به جنگی خونین و ویرانگر انجامید؛ جنگی که در آن، این بار ارمنستان دست بالا را پیدا کرد.

نکته‌ای که توجه بسیاری از ناظران را برانگیخته، غیبت کامل هرگونه اشاره در متن معاهده به سرنوشت حدود ۱۰۰ هزار ارمنی است که پس از پیروزی نظامی آذربایجان از قره‌باغ کوهستانی به اجبار آواره شدند. در مقابل، سند صلح صرفاً دو طرف را متعهد می‌کند هرگونه «جدایی‌طلبی» یا «افراط‌گرایی خشونت‌آمیز» را رد کنند و ارمنستان نیز از پیگیری هرگونه چالش حقوقی درباره وضعیت قره‌باغ صرف‌نظر نماید.

همچنین در این توافق هیچ اشاره‌ای به بیش از ۲۰ اسیر جنگی و بازداشتی ارمنی که همچنان در بازداشت آذربایجان به‌سر می‌برند، نشده است. این افراد که بسیاری از آن‌ها با اتهاماتی مشکوک و در چارچوب حقوقی محل تردید بازداشت شده‌اند، شامل شماری از رهبران پیشین قره‌باغ هستند که با رأی مستقیم مردم انتخاب شده بودند. سرنوشت این رهبران و زندانیان اکنون بیش از پیش در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته و به یکی از نقاط تاریک توافق تبدیل شده است.

معامله سخت قفقاز؛ پایان گروه مینسک در برابر تضمین مرزهای ارمنستان

آذربایجان به‌عنوان پیش‌شرطی برای امضای معاهده صلح پایدار، از ارمنستان خواسته است که به‌طور رسمی از مأموریت «گروه مینسک» سازمان امنیت و همکاری اروپا ، نهادی که پیش‌تر اختیار میانجی‌گری در مناقشه قره‌باغ کوهستانی را بر عهده داشت صرف‌نظر کند. ارمنستان که راهبرد دیپلماتیک کنونی خود را بر پذیرش ضعف و ضرورت مصالحه استوار کرده، این شرط را پذیرفته است.

با این حال، معاهده در برابر این عقب‌نشینی دو امتیاز مهم برای ایروان به همراه دارد. نخست آنکه آذربایجان برای نخستین بار مرزهای کنونی ارمنستان را به رسمیت شناخته و از ادعاهای الحاق‌طلبانه بر سر خاک ارمنستان عقب‌نشینی کرده است. این تحول می‌تواند به احیای گفت‌وگوهای مربوط به ترسیم و تعیین مرزها کمک کند؛ مذاکراتی که از اوایل سال ۲۰۲۵ عملاً متوقف مانده بود.

دومین مؤلفه مهم معاهده برای ارمنستان، تعهد متقابل دو طرف به «مبارزه با عدم مدارا» و خودداری از «تهدید به استفاده از زور» است. در متن توافق همچنین عناصر سازنده دیگری گنجانده شده است که می توان به تشکیل یک کمیسیون دوجانبه برای نظارت بر اجرای مفاد، تأکید بر لزوم اقدامات امنیتی و اعتمادساز مشترک و برنامه‌ریزی برای برقراری روابط دیپلماتیک اشاره کرد.

از دالان آذربایجان تا مسیر تحت کنترل ایروان؛ تغییر معادله قفقاز

با وجود این پیشرفت‌ها، پرسش‌های جدی درباره نحوه اجرای معاهده باقی مانده است. نبود تضمین بین‌المللی و فقدان یک ضامن خارجی موجب شده سرمایه‌گذاری اندکی برای تضمین صلحی پایدار انجام شود. حتی میزبانی دونالد ترامپ از مراسم امضا نیز نتوانست این نگرانی‌ها را برطرف کند؛ به‌ویژه آنکه رئیس‌جمهور آمریکا صرفاً به‌عنوان یک «شاهد» پای اعلامیه مشترک را امضا کرد.

این ابهامات برای توافقی که بر پایه به‌رسمیت‌شناختن نتایج استفاده از زور بنا شده، خطری مضاعف دارد. هر وعده‌ای که آذربایجان در قالب این معاهده بدهد، در نهایت سابقه‌ای می‌سازد که مشروعیت‌بخش تجاوزات باکو خواهد بود: چه تصمیمش برای آغاز جنگ در سال ۲۰۲۰، چه تصرف کامل قره‌باغ کوهستانی در سال ۲۰۲۳ و اخراج جمعیت ارمنی آن. به این ترتیب، معاهده عملاً پیروزی یک دولت اقتدارگرا بر یک دموکراسی شکننده را به رسمیت می‌شناسد.

در کنار معاهده صلح دوجانبه، رهبران ارمنستان و آذربایجان همچنین سندی جداگانه درباره «ارتباطات حمل‌ونقلی» به امضا رساندند که تمرکز آن بر توسعه پروژه‌های جدید جاده‌ای و ریلی است. این اعلامیه مشترک که امضای ترامپ را نیز در پای خود دارد، چارچوبی را برای ایجاد «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» تعیین می‌کند.

با وجود نام پرطمطراقش، این توافق در عمل مشوقی مهم برای صلح و ثبات پس از جنگ به شمار می‌رود. تأکید بر اتصال منطقه‌ای پس از مناقشه، فرصتی حیاتی برای غلبه بر محدودیت‌های اقتصادی فراهم می‌کند که ارمنستان طی سه دهه گذشته به‌دلیل بسته‌بودن مرزهایش با ترکیه و آذربایجان متحمل شده است.

توافق «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» همچنین به‌طور مستقیم بر حاکمیت و تمامیت ارضی ارمنستان تأکید می‌کند. این بخش از توافق از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، چراکه آذربایجان پیش‌تر خواستار ایجاد یک «دالان» برون‌مرزی از طریق خاک ارمنستان شده بود. چارچوب جدید، هرگونه اشاره به چنین دالانی را کنار گذاشته و به‌جای آن، بر ایجاد مسیرهای جاده‌ای و ریلی تحت کنترل کامل و بی‌چون‌وچرای ارمنستان تأکید کرده است.

دومین دستاورد مهم پروژه «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» برای ارمنستان از ماهیت متقابل آن ناشی می‌شود. مسیرهای جاده‌ای و ریلی پیش‌بینی‌شده صرفاً در خدمت دسترسی آذربایجان نیستند، بلکه برای ایروان نیز امکان حیاتی فراهم می‌کنند تا بر انزوای نسبی سه‌دهه‌ای خود غلبه کند. در بلندمدت، استفاده متقابل ارمنستان از این کریدورها می‌تواند به گسترش تجارت، افزایش حجم صادرات و واردات از بازارهای دوردست و در نهایت کاهش وابستگی بیش از حد این کشور به روسیه منجر شود.

ایران و روسیه در حاشیه؛ آمریکا در مرکز صلح قفقاز

در همین حال، این پروژه برای آذربایجان نیز یک امتیاز راهبردی کلیدی یعنی تحقق آرزوی دیرینه برای اتصال مستقیم به جمهوری خودمختار نخجوان به همراه دارد. چنین دستاوردی به باکو این امکان را می‌دهد برای ایفای نقشی محوری به‌عنوان دروازه‌ای به آسیای مرکزی نیز قرار می‌گیرد.

نکته قابل‌توجه در توافق مربوط به پروژه «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» آن است که بر مشارکت «طرف‌های ثالث» به‌ویژه بر حضور منافع خصوصی آمریکایی نیز تأکید دارد،. سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی در این چارچوب با رویکرد تجاری دولت ترامپ به میانجی‌گری صلح همخوانی دارد و حتی با علاقه شخصی او به یک معامله «املاک و مستغلاتی» میان ارمنستان و آذربایجان سازگار است. 

با این حال، واکنش مسکو به این پروژه برخلاف انتظار منفعلانه و حتی غیرعادی مثبت بوده است؛ گویی کرملین بیش از آنکه تهدیدی ببیند، فرصت را درک کرده است. پس از ناکامی در تضمین امنیت ارمنستان طی سال‌های اخیر، روسیه اکنون این طرح را امکانی برای بازسازی نفوذ از دست‌رفته خود می‌بیند ؛ نه از مسیر قدرت سخت، بلکه از رهگذر ایفای نقشی کلیدی در مدیریت شبکه حمل‌ونقل جاده‌ای و ریلی منطقه. حتی اگر پروژه «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» طبق برنامه پیش برود، مسکو همچنان می‌تواند با تکیه بر عضویت ارمنستان در اتحادیه اقتصادی اوراسیا و نیز اداره شبکه ریلی این کشور توسط شرکت‌های روسی، نفوذ خود را در قفقاز حفظ کند.

بازگشت ترکیه به قفقاز؛ فرصت تازه یا سراب دیپلماتیک؟

ترکیه نیز از جمله بازیگرانی است که امیدوار است از توافق‌های جدید بیشترین بهره را ببرد. برای آنکارا، این روند فرصتی فراهم می‌کند تا با هزینه سیاسی کمتر و بدون برانگیختن خشم باکو، مسیر عادی‌سازی روابط با ارمنستان را هموار کند. علاوه بر آن، توافق‌ها به ترکیه اجازه می‌دهند بار دیگر نقش منطقه‌ای خود در قفقاز جنوبی را بازیابی کند، به‌ویژه در شرایطی که روسیه پس از حمله  پرهزینه و شکست‌خورده به اوکراین همچنان درگیر و تضعیف‌شده است.

هرچند حمایت مستقیم نظامی ترکیه از آذربایجان در جنگ ۲۰۲۰ پیروزی باکو را تسهیل کرد، اما نتایج مورد انتظار آنکارا تحقق نیافت. ترکیه از حضور در قالب نیروی حافظ صلح پس از جنگ کنار گذاشته شد و همچنین از کارگروه سه‌جانبه ارمنستان–آذربایجان–روسیه برای گفت‌وگوهای مربوط به احیای تجارت و حمل‌ونقل نیز محروم ماند. توافق‌های اخیر می‌توانند فرصتی برای جبران این عقب‌ماندگی باشند.

با این حال، تمام این منافع بالقوه چه برای ترکیه، چه برای دیگر طرف‌ها  به حضور و تعهد بلندمدت بازیگران خارجی در منطقه بستگی دارد. و درست در همین نقطه است که پرسش‌های جدی مطرح می‌شود: قفقاز جنوبی هرگز به‌عنوان یک منافع ملی مستقیم برای ایالات متحده تعریف نشده و معمولاً در چارچوب معادلات بزرگ‌تر روابط واشنگتن با روسیه، سیاستش در قبال ترکیه و ایران، و حتی نگاهش به آسیای مرکزی جای می‌گیرد.

رویکرد شخصی دونالد ترامپ در هدایت مذاکرات قفقاز، خود به منبعی از نگرانی تبدیل شده است. دخالت مستقیم رئیس‌جمهور آمریکا در مذاکرات اوایل اوت عمدتاً از طریق کاخ سفید و بدون نقش جدی وزارت خارجه یا شورای امنیت ملی صورت گرفت؛ ابتکاری که به گفته ناظران با کمترین آمادگی و پشتوانه کارشناسی طراحی شد. اکنون که قرار است منافع شرکتی آمریکا عملاً هدایت پروژه «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» را برعهده بگیرند، این بیم وجود دارد که مشارکت واشنگتن بیش از هر چیز تابع سود مالی باشد و در صورت نبود منفعت اقتصادی، به‌سرعت کاهش یابد.

با این همه، پیشرفت حاصل‌شده در واشنگتن انکارناپذیر است. پرسش اصلی اما این است که آیا این دستاوردها به صلحی پایدار منجر خواهد شد یا خیر. برای تضمین صلحی واقعی، تلاش بسیار بیشتری لازم است؛ صلحی که نه بر آشتی عمیق و حل ریشه‌ای مناقشه، بلکه بر نبود خصومت آشکار تعریف می‌شود. توافق حمل‌ونقلی موسوم به «مسیر ترامپ» شاید بتواند چنین نقشی ایفا کند؛ با ایجاد سطحی از وابستگی متقابل اقتصادی که بالقوه می‌تواند بازدارنده‌ای در برابر درگیری‌های آینده باشد و حداقلی از ثبات و امنیت منطقه‌ای را بازگرداند.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات